سيد محمد دامادى

56

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

چون پيامبر از طائف باز گرديد - بجير بن زهير به برادرش كعب بن زهير - طىّ نامه‌يى چنين نوشت كه رسول خدا مردانى از مكّه را كه او را هجو و ناسزا گفته و مىآزردند - كشت - و از ميان شاعران قريش - آنان كه باقى مانده بودند - به اطراف گريختند و تو چنان كه لازم ديدى - به حضور پيامبر پرواز كن . چه او به هيچ روى - هر كه را پشيمان به سوى وى رود - نمىكشد و اگر چنين نكردى - خلاص و نجات تو به دست خودت خواهد بود . چون نامه به دست كعب رسيد - جهان با اين فراخى تنگش آمد - و دلش به درد آمد و دشمنانش كه در شهر بدان آگاهى يافتند - گفتند : او خود مرده است . و چون راه گريزى نيافت ، قصيدتى در ستايش پيامبر خدا سرود و در ضمن آن از بيم خويش و بدگويى و سخن‌چينى دشمنان ياد كرد و از مكّه به در آمد و به مدينه رفت و ميهمان مردى از قبيلهء جهينه - كه مراتب مودّت و معرفتى با وى داشت - گرديد . و بامداد به هنگام گزاردن نماز بامداد - او را به خدمت رسول خدا آورد و پيامبر را به وى نشان داد و گفت اين پيامبر است برخيز و از او زنهار خواه . كعب بن زهير برخاسته و گفت : ( در حالى كه دست در دست رسول خدا گذاشت و پيامبر او را نمىشناخت ) اى رسول خدا ، كعب بن زهير آمده است تا در حال پشيمانى و مسلمانى از تو زنهار بخواهد . آيا او را مىپذيرى ؟ كه من با امان يافتن از تو - خود را رها مىبينم - پيامبر پاسخ داد : « آرى » او گفت : اى رسول خدا من خود كعب بن زهيرم . بناگهان ، يكى از انصار بر وى حمله‌ور گرديده و گفت : اى رسول خدا ، اين دشمن خدا را به من ده تا او را گردن بزنم . پيامبر فرمود : « رهايش ساز كه وى از أعمال گذشتهء خويش پشيمان گرديده - به نزد ما آمده است » آنگاه ، كعب قصيدهء بردهء خويش را بر پيامبر فرو خواند : بانَتْ سُعادُ فَقَلْبِى اليوْمَ مَتْبُولٌ * مُتَيَّمٌ إثْرَها لَمْ يُفْدَ مَكْبُولُ . . . « 1 »

--> ( 1 ) - قصيدهء مذكور در 59 بيت در كتاب آمده كه بخاطر شهرت قصيده در ميان مسلمانان - و نيز پرهيز از اطناب - از نقل آن - صرف نظر گرديد .